عشق مامانعشق مامان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

ارزوی مامان

روزهای تلخی که گذشت و سالی که عیدش عید نبود

سلام به همه دوستان خوبم اول از همه اغاز سال جدید را با کلی تاخیر تبریک میگم و به خاطر این همه غیبت طولانی ازتون معذرت می خوام اما تاخیرم کلی دلیل داشت اینم از ماجرای روزهای سخت ما: روز اول فروردین بود صبح که از خواب بیدار شدم حس کردم کمرم یکی از مهره هاش درد میکنه یکم استراحت کردم بهتر شد نزدیک ساعت 11 بود که با همسری رفتیم بیرون و 12 و نیم امدیم خونه ناهار خوردیم و من که هنوزم کمی کمر درد داشتم خوابیدم ساعت 4 بود که زنگ خونه را زدند چندتا مهمان امدند و زود رفتند ساعت 4ونیم بود که رفتم wc داشتم دستام را میشستم که حس کردم چیزی ازم دفع شد و داغ شدم نگاه کردم دیدم روی زمین پر شده از خون و این تازه شروعش بود و خون بود که مثل شیر اب پر ف...
19 فروردين 1393

سونوی ان تی و ازمایش غربالگری

سلام به همه دوستان خووبم و سلام به نی نی نازنینم که هر روز بیشتر از قبل عاشقش میشم.... امشب رفتم سونوی ان تی .... بعد از کلی استرس کشیدن رفتم داخل اتاق پزشک و سونو شروع شد تا دکتر دستگاه را گذاشت روی دلم یه نی نی خیلی خیلی کوشولو را دیدم که مدام دست و پاهای ناز و کوچولوشو تکون میداد الهی فداش بشم خیلی لحظه شیرینی بود خدا را شکر همه چی خوب و طبیعی بود فقط یکم طول سرویکس نگرانم کرد که امیدوارم زیاد مهم نباشه طول سرویکسم 31 بود ... بعد از سونو هم رفتم ازمایش دادم و بعد هم اومدم خونه و همه اش عکس نی نی را نگاه میکنم.... اینم از اولین عکس واضح نی نی ما: ...
26 اسفند 1392

چرا.....

سلام دوستان خوبم هرچی منتظر یه اتفاق خوب موندم تا بیام بنویسم اما خبری نشد.... دو روز پیش رفتم پیش دکترم برام سونو ان تی و آزمایش غربالگری نوشت و گفت اخر هفته دیگه برم. اما دیشب یه اتفاق بد افتاد که از انموقع ارامشم بهم ریخته .... نمی دونم حال نی نی خوبه یانه؟ دیشب یه ترشح خونی داشتم سریع شیاف زدم ولی نمی دونم هنوز نی نی هست یا نه؟ تو رو خدا هر کس این مطلب را خوند برام دعا کنه شب عیدی دلم شاد بشه و بچم سالم باشه تو را خدا دعام کنید که بدجور محتاج دعام... چرا باید تمام مدت بارداریم زجر و استرس بکشم؟ آخه چرا؟؟؟ ...
20 اسفند 1392

هر دم از این باغ بری می رسد.......

سلام به همه دوستان خوبم و سلام به جوجه کوچولوم که همه فکر و زندگیم شده برای اون... دیروز با جواب ازمایش جدید رفتم پیش دکتر جوابش هم خوب بود هم بد.... خوب این که خدا را شکر خون و کشت منفی بود و بد اینکه عفونتا تبدیل شده به شن ریزه و باید اب زیاد بخورم که تبدیل به سنگ کلیه نشه و با این تهوع شدید من حتی تو خوردن یه لیوان آب هم موندم از حال و اوضاعم هم این که تهوع شدید دارم و از دیشب پای دلم درد میکنه و این من را خیلی نگران کرده همیشه فکر می کردم اگه قلب نی نی تشکیل بشه دیگه استرس و نگرانی ندارم اما انگار این نگرانی همراه همیشگی مادره و تمومی نداره....دعام کنید مهربونا.... خدایا خودت مواظب نی نی من و همه نی نی ها باش و هرکس آرزوی نی نی د...
13 اسفند 1392

روزهایی پر از استرس

نمی دونم این چه حکمتیه که باید تمام این روزها را استرس بکشم و تمام وقت فکرم مشغول و درگیر باشه.... اون از بتا که دو هفته استرس کشیدم ... اون از ساک خالی و دو هفته استرس.... و الانم عفونت ادراری و خون در ادرار که دکتر گفته احتمال سقط میاره و یه ازمایش دیگه داده که اگه اونم مثبت شد باید بستری بشم برای درمان چقدر استرس کشیدم برای این نی نی نازنیم ..... خدایا هدیه ات را ازم پس نگیر و خودت مواظبش باش.... خدایا کمکم کن تا نی نیم سالم و سلامت بمونه ... خدایا خواهش میکنم ...
6 اسفند 1392

این روزهای ما

سلام نی نی نازنینم.... امیدوارم حالت خوب خوب باشه و خوب بزرگ بشی.... تازگیا خیلی بی حوصله شدم تمام مدت روز یا خوابم یا حوصله ندارم.... برعکس تمام دوران زندگیم که شب زنده دار بودم شب هم فوقش تا 11 دوام میارم و زود خوابم میبره... از خونه بیرون نمیرم.... سرکار نمیرم ....کلا احساس خستگی دارم...ولی من به خاطر تو عزیزدلم همه سختیا را تحمل میکنم... تو فقط قول بده سالم باشی و خوب بزرگ بشی و مامانی را تنها نذاری عزیزمم... خیلی دوستت دارم عشقم پ.ن:پرتو جون دوستم من نمیتونم توی وبلاگت نظر بذارم همه اش عکش قلب میاد روی نظرات و نمیشه نظر گذاشت گلم ...
3 اسفند 1392

بدون عنوان

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم و نی نی نازنینم نمیدونم از کجا باید شروع کنم به نوشتن! از روزی که فهمیدم نی نی اومده توی دلم تا همین چند روز پیش که فقط کارم شده بود استرس و نگرانی!!! روزی که بیبی چک مثبت شد کلی ذوق کردم و تا چهار روز بعدش که برم آزمایش بدم ده تا بیبی چک استفاده کردم...رفتم ازمایش دادم و دیدم بتام خیلی بالاست کارم شد غصه و ناراحتی که حتما یه مشکلی هست و شب و روز توی نت میگشتم دنبال ادمایی که بتای خونشون خیلی بالا بوده توی همین اوضاع شک کردم به عفونت و رفتم دکتر که دیدم بععله عفونت گرفتم و دکتر پماد واژینال داد وقتی استفاده کردم افتادم به لک بینی و کارم شد غصه رفتم دکتر و گفت سریع برو سونو بهش گفتم زود نیست؟ گفت نه باید الان ...
28 بهمن 1392

شنیدن صدای قلب عشقمممم

سلام سلام سلام فقط اومدم بگم امروز خدا را شکر قشنگترین صدای زندگیمو شنیدم صدای قلب نی نی نااازی که ارزوی شب و روزم بود.... بعدا میام کامل تعریف میکنم دوست جوووووونام ...
26 بهمن 1392

بدون عنوان

سلام به همه دوستان خوب و گلم امروز صبح رفتم برای شنبه عصر نوبت سونو گرفتم.... تمام این دو هفته یک طرف این سه روز یه طرف دیگه.... کاش زودتر بگذره و نی نی باشه .... همه اش حس میکنم نی نی هست...حالت تهوع دارم ... و خیلی علائم بارداری که دفعه قبلی ازشون خبری نیود.... امیدم فقط به خداست و دعاهای شما.....لطفا برام دعا کنید خیلی به دعاهاتوووووووون نیاز دارم...... خدایا به همه منتظرا فرزندان خوب و صالحی عنایت کن..... الهی آمین
23 بهمن 1392

حال و هوای این روزها

سلااااام به همه دوستای مهربونم که هربار وقتی میام و پیغاماشونو میخونم کلی ارووم میشم.... الان چند روزه که بد جور سرما خوردم و بخاطر سلامتی نی نی چون دارو نخوردم هر روز بدتر شدم تا اینکه دیشب دیگه به زور همسری رفتم دکتر و بهم امپول پنی سیلین داد که شبی یکی بزنم .... دیشب هم که از شدت گلو درد تا صبح خوابم نبرد و خلاصه این وسط سرماخوردگی منم شده قوز بالای قوز.... خدا را شکر توی این مدت اصلا لکه بینی نداشتم و همین منو بیشتر امیدوار میکنه به وجود نی نی .... یک هفته انتظار گذشت و فعلا مونده یک هفته دیگه که انشالله اونم به سلامتی بگذره و بعدش ببینیم چی برامون پیش میاد.... خیلی به دعاهاتون نیاز دارم .... انشالله خدا دامن همه منتظرا را سبز کنه ...
20 بهمن 1392