بدون عنوان
سلام به همه دوستای خوب و مهربونم و نی نی نازنینم
نمیدونم از کجا باید شروع کنم به نوشتن! از روزی که فهمیدم نی نی اومده توی دلم تا همین چند روز پیش که فقط کارم شده بود استرس و نگرانی!!! روزی که بیبی چک مثبت شد کلی ذوق کردم و تا چهار روز بعدش که برم آزمایش بدم ده تا بیبی چک استفاده کردم...رفتم ازمایش دادم و دیدم بتام خیلی بالاست کارم شد غصه و ناراحتی که حتما یه مشکلی هست و شب و روز توی نت میگشتم دنبال ادمایی که بتای خونشون خیلی بالا بوده توی همین اوضاع شک کردم به عفونت و رفتم دکتر که دیدم بععله عفونت گرفتم و دکتر پماد واژینال داد وقتی استفاده کردم افتادم به لک بینی و کارم شد غصه رفتم دکتر و گفت سریع برو سونو بهش گفتم زود نیست؟ گفت نه باید الان نشون بده رفتم سونو و دنیا روی سرم خراب شد چون گفت جنین نیست دو هفته خدا میدون چی کشیدم تا بلاخره شنبه عصر وقتش رسید با هزار ترس و دلهره رفتم پذیرش شدم خیلی سخت بود بعد از پذیرش به همسری گفتم پشیمون شدم نمیخوام سونو بدم بیا بریم ولی اون بهم گفت هرچی قراره پیش بیاد اتفاق میفته منتظر شدم تا اسممو صدا زد رفتم داخل اتاق خدا میدونه با چه ترسی روی تخت خوابیدم دکتر اومد پرسید لک بینی یا خونریزی نداری؟منم کفتم نه خدا را شکر ...کارش را شروع کرد چشمم به چهره دکتر بود دیدم ابروهاشو تو هم کشید سرم افتاد گفتم همه چی تمومه که یهو دکتر گفت خب تشکیل شده دیگه سرمو اوردم بالا گفتم قلبم داره گفت بله قلبشم داره تند تند میزنه بلند نفس کشیدم و گفتم واااای خدایا شکرت دکتر گفت چی شد؟گفتم از بس روی این تخت خوابیدم و گفتند جنین نیست خسته شدم ...بهش گفتم میشه صداشو بشنوم گفت الان میذارم یهو یه صدای شرشر اب اومد بعدش صدای تالاپ تولوپ قلب عشقممم...خدا را بخاطر این نعمت شکر میکنم و ازش میخوام این لحظه را قسمت همه دوستای خوووبم بکنه و بچه منو تا اخر برام نگه داره....
ببخشید یکم طولانی شد از همتون بابت دعاهاتون یه دنیا ممنونم


بدون عنوان
مامانی