گذر ایام
نمیدونم چرا اینقدر این روزها دیر میگذره.... کاش زودتر میشد دو هفته دیگه.... دلم یه نی نی ناز و تپلی میخواد که بغلش کنم ... نوازشش کنم.... بوسش کنم و مال خود خودم باشه... بچه ای که بدونم همیشه برای منه... بچه ای که قرار نیست دو دقیقه دیگه مامانش بیاد ازم بگیردش.... چقدر این روزا اروم میره.... نمیدونم حالم خوبه یا بد؟ نمیدونم چی شدم..... نه سر کار میرم نه بیرون صبح تا شب تو خونه نشستم تک و تنها.... فقط استراحت ...فقط خواب.... یعنی نتیجه ای هم داره این همه تحمل سختی؟ دیروز زنگ زدم حرم امام رضا تا تونستم داد زدم و گریه کردم .... کاش خود امام رضا جوابمو بده .... بهش گفتم آقا خودتون این هدیه را دادید .... خودتونم از خدا بخواهید برام نگهش داره........
نویسنده :
مامانی
17:56




