پسر گلم شش ماهه شد هورا
سلاممممممم عسلم
چقدر این روزها داره تند میگذره اصلا متوجه روز و شب نیستم متوجه زمان نیستم اصلا وقت نمیکنم بیام نت از بس با شما مشغولم حتی یک ساعت وقت ازاد ندارم الانم شما بغلم خوابیدی و دارم اینا را برات مینویسم
خدا را شکر میکنم که بزرگترین نعمت زندگیم یعنی شما را به من داده و تو را دارم خدای خوبم هزار بار سپاس
پسرم تازگیا خیلی بهونه گیری میکنی و همه میگند مال دندوناته خدا کنه زودی جوونه بزنه و راحت بشی عزیزم چند روزی هست غذای کمکی را برات شروع کردمم و خدا را شکر دوست داری اما عزیزم امان از این واکسن شش ماهگی که چقدر سخت بود واااااای خیلی تب داشتی و داغ بودی.......
ولی الان خدا را شکر خیلی بهتری انشالله دیگه هیچوقت مریض نشی عسلم....دیگه از اتفاقای این ماهت این بود که مامان و بابای گلم رفتند مکه و از اونجا کلی کادو برات اوردند مبارکت باشه عشقم.... راستی چند روز دیگه عیده و ما هم مشغول خونه تکونی به همراه شما هستیم کاش زودتر کارامون تموم بشه تا بتونم بیشتر بهت برسم
خب دیگه بریم سراغ عکسات:
این عکس را ببین مال 20 روزگیته

اینم مال چند روز پیش با همون لباس روی همون تشک ببین چقدر بزرگ و آقا شدی ماشالله به گل پسر نازم

شما دیگه یاد گرفتی بشینی و با اسباب بازیات بازی کنی در ضمن یه کوچولو هم سینه خیز میری و روی دستات هم گاهی بلند میشی که چهار دست و پا بشی ولی کم میاری و میزنی زیر گریه

اینم که چند شب پیش رفته بودیم بیرون با اردکه زبل انداختی

با خنده های صدا دارت کلی برامون دلبری میکنی عزیزم

خیلی هم کنجکاو شدی و به همه چی زل میزنی تا کشفش کنی

وقتی هم که خسته میشی مثل فرشته های مهربون میخوابی

الهی که من فدای تو بشم که شدی تمام زندگی من و بابایی
عزیز دلم اینو همیشه یادت باشه مامانی وبابایی عاشقتن و خیلی دوستت دارن


پسر گلم شش ماهه شد هورا 

