عشق مامانعشق مامان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

ارزوی مامان

بدون عنوان

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم دارم سعی میکنم با زندگی اشتی کنم قرصهای فیفولمو هر شب میخورم دیروز رفتم جواب ازمایش پاتولوژی را گرفتم پنجشنبه میبرم نشون دکترم میدم ولی تا جایی که من خوندم همه چیز طبیعی بود و اثری از بارداری مول نبود..... من اخرش نمیدونم بارداری من مولار بود یا نبود ولی توی جواب پاتولوژی نوشته بود اثار مول مشاهده نشد .... منم گیج شدم ....... امیدوارم خدای خوب و مهربون به هرکس ارزوی بچه داره بچه های صحیح و سالم بده و اگه منو هم لایق میدونه به منم یه بچه سالم بده خدایا بازم مثل همیشه بهت التماس میکنم جواب دعاهای منو بده .... خواهش میکنم خدا.......
9 مهر 1392

دلهره های این روزهای من

دیگه دوست ندارم با بچه ای که وجود نداره حرف بزنم واسه همین دیگه مخاطب حرفام بقیه دوستام هستند نه نی نی که وجود خارجی نداره................ سلام به همه دوستای خوب و مهربونم که این روزها با پیغام هاشون و دلداری هاشون بهم ارامش دادند پنجشنبه دو هفته پیش با مامانم رفتم دکتر .... بهم 6تا قرص داد تا دفع بشه هر 12 ساعت دوتا تا اولین قرصها را خوردم خونریزی شروع شد و درد و درد و درد بدتر از هر دردی کار من شده بود فریاد و گریه از درد سریع رفتم بیمارستان یه دفعه یه تیکه سفید ازم خارج شد و همه دردها همون موقع تموم شد رفتم خونه مامانم..... چون گروه خونیم منفی بود باید امپول میزدم صبح رفتیم بیمارستان ولی گفت برو سونو و ازمایش مجدد رفتم سونو و ازما...
6 مهر 1392

خداحافظ پاره تنم

بهت سلام نمیدم عسلم این نامه نامه خداحافظیه رفتم دکتر و تشخیص بارداری پوچ داده شد متاسفم برای خودم و برای همه مادرایی که ارزوهاشون اینجوری به ویرانه تبدیل میشه دعا میکنم خدا به همه اونایی که ارزوی مادر شدن دارند یه بچه سالم بده ولی پوچ و این مدلیشو نده چون نداشتن بهتر از ازدست دادنه نانازی من خیلی بهت دلبسته بودیم ولی قسمت نبود مال من باشی شاید خدا توی تقدیرت نوشته یه مامان مهربونتر و خوبتر داشته باشی برات بهترینها را میخواستم و میخوام کوچولوی من خداحافظ برای همیشه ...
19 شهريور 1392

عنوان نداره

سلام کوچولوی نازم میدونی چقدر دلبسته تو شدم؟؟؟؟؟گفته بودم تا نبینمت نمیام وبت بنویسم ولی دلم طاقت نیاورد عشق من امروز میخوام برم مطب دکتر واسه معایته شاید سونو کرد و اونوقت معلوم میشه که من مادر می مونم یا نه؟ کوچولوی نازم خیلی خیلی داغونم اونقدر که حتی تصورش را هم نمی تونی بکنی دیگه حتی انگیزه ای واسه زنده بودنم هم ندارم من تو را از صمیم قلبم از خدا خواسته بودم ولی..... بگذریم کوچولو چند روزه توی ترشحاتم لکه های خونی میبینم و از یه نظر این یعنی تموم شدن بودن  من و تو با هم حتی الانم که دارم مینویسم اشکم بند نمیاد دیگه دارم دیوونه میشم خسته شدم از ترس از دست دادنت هفته دیگه میخوام برم حرم امام رضا اونجا واست دعا میکنم که اگه مو...
19 شهريور 1392

باهات قهرم

سلام نی نی باهات قهرم با اینکه عاشقتم دیروز که رفتم سونو خودتو نشون ندادی فقط ساک حاملگی دیده شد و کیسه زرد همه امیدم ناامید شد قراره دوهفته دیگه بازم برم سونو کاش باشی کاشی اومده باشی تو را خدا بمون پیشممممممممم التماست میکنم از خدا بخواه تو را ازم نگیره تا وقتی دوباره برم سونو دیگه نمیام برات چیزی بنویسم باهات قهرم چون دلمو شکستی بازم میگم خیلی خیلی دوست دارم ...
13 شهريور 1392

لحظه شماری واسه دیدن نفسم

سلام نفس مامان خوبی؟ امروز مامانی قراره ساعت 8 ربع کم بریم واسه اولین سونوگرافی ..... خوشکل مامان خواهش میکنم قلب خوشکلت صدای تپشش را به مامانی نشون بده ... الهی دورت بگردم عزیزمممممممم نمیدونم چجوری امروز را بگذرونم واسم دعا کن طاقت بیارم تا شب شب میام و واست مینویسم که چی شد فدات بشم فعلا مواظب خودت باش تا شب بای راستی مامانی خیلی خیلی دوست داره ...
12 شهريور 1392

بیمارستاااان

سلام جیگر مامان خوبی الهی فدات بشم؟؟؟؟ مامانی دیروز از ظهر من دلم درد گرفت همه اش پای دلم تیر میکشید رفتم دوش گرفتم اومدم دراز کشیدم بعد رفتم دستشویی و دیدم وای خدای من یه لک خونی کمرنگ همراه با ترشحاتم اومد بیرون که همون موقع دنیا روی سرم خراب شد سریع وضو گرفتم و نماز خوندم و به بابایی مهربونت گفتم اونم گفت بریم دکتر.... با بابایی رفتیم بیمارستان و اورژانس سریع منو فرست توی بخش زایمان خانمه اومد منو معاینه کرد فشارمو گرفت و نبض را هم گرفت بعدش گفت علائم حیاطیت خوبه و گفت برو بیمارستان دیگه سونو گرافی وبیا منم دیدم جمعه است و همه جا تعطیل گفتم یه روز دیگه میرم سونو بعد هم تا شب دلم درد میگرفت و شب وقتی شام خوردم دلم خوب خوب شد و دیگه اصل...
9 شهريور 1392

آزمایش خووون

سلام قند عسلم خوبی قربونت بشم؟؟؟؟؟ مامانی دیروز دوباره رفتم ازمایش خون دادم دکتر اینقدر ازمایش زیاد واسم نوشته بود که دکتر اندازه سه تا سرنگ خون ازم گرفت.... منم تا اخر شب همه اش سر درد داشتم گلم واسه همین نتونستم بیام و وبلاگتو بروز کنم راستی میدونستی مامانی عاشقته و برات میمیره؟؟؟؟؟ کوچولوی نازنازی من تو خیلی شیرینی دوست داری من همه اش هوس شیرینی و چیزای شیرین میکنم گلم فکر کنم دخملی باشی اخه میگند دخترا شیرینی دوست دارند پسرا ترشی .... هرچی هستی عزیزم من عاشقتم فقط خواهش میکنم مواظب خودت باش و خوب خوب رشد کن الهی مامانی فدات بشه عزیز دلم خیلی خیلی خیلی دوست دارم ...
8 شهريور 1392

ختم قرآن برای سلامتی نازنازیم

سلام نی نی خوشکل و ناز من الهی مامانی قربون اون قد و بالات بره که عاشقت شدم عزیزم دیشب با بابایی رفتیم مطب دکتر تا برای هفته دیگه نوبت بگیرم منشی خانم دکتره گفت که واسه دو ماه دیگه نوبت داره منم ناراحت شدم گفتم خانم من باردارم گفت هر موقع خواستی بیایی ساعت 3 بیا منم ذوف زده شدم و هفته دیگه میرم که ببینمت و صدای قلبتو بشنوم و خیالم راحت بشه عزیزدلم راستی واسه سلامتی تو ختم قرآن نذر کردم امیدوارم سالم و سلامت به دنیا بیایی و بزرگ بشی دورت بگردم عزیزدلم خیلی خیلی دوست دارم ...
4 شهريور 1392

اولین دکتر نی نی نازم

سلام عزیز دلمممممممم خوبی قربون شکل ماهت برم؟؟؟؟ فدات بشم من که همیشه نگرانت هستم مامانی من دیروز برای اولین بار رفتم پیش خانم دکتر برام ازمایش و سونو گرافی نوشت و بهم گفت باید فولیک اسیدتو 5 میل بخوری نه 1 میل .... عزیزممم خیلی نگرانتم امشب همه اش دلم درد میگیره خواهش میکنم مواظب خودت باش و توی دلم بمووون تا این نه ماه بگذره و بیایی پیشم عسلمممم نمیدونی چقدر هرروز برات دعا میکنم کارم شده فقط خوندن دعا و ایت الکرسی واسه سلامتی تو عزیزدلم دیگه همه دنیای من شدی تو قربونت برم خواهش میکنم محکم محکم توی دل مامانی بمون و قول بده مواظب خودت باشی کاش میشد این دوهفته زود بگذره تا بتونم برم سونوگرافی و از سلامت تو مطمئن بشم عزیزم تو که پاک...
2 شهريور 1392